مطالب.عکس و جوک های خنده دار
وبلاگی ازطرف جوانان بوکانی...

از یک دختربچه بدجوری کتک خوردم ! (حتما بخوانید )

امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم ! اگه دل به درددلم بدین قضیه دستگیرتون میشه ...

پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمینو زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی! زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و... خلاصه فریاد میزدم که دیدم یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمی رسید هی می پرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید...

منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و ... دخترک ترسید و کمی عقب رفت! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم!

ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم، اومد جلو و با ترس گفت: آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! دوستم که اونورخیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین! اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره ...

دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته ی کوچولو چی میگه؟!

حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم! کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود، توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد!

یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه! ... اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!

تا اومدم چیزی بگم، فرشته ی کوچولو، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد! اون حتی بهم آدامس هم نفروخت! هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه! چه قدرتمند بود!

همیشه مواظب باشید با کی درگیر میشید! ممکنه خیلی قوی باشه و بد جور کتک بخورید که حتی نتونید دیگه به این سادگیا روبراه بشین ...
 



طبقه بندی: مطالب جالب، 
برچسب ها: داستان،
ارسال توسط it01
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 22 خرداد 1391

داستان کوتاه/نهایت عشق

-----------------------------------------------------------------------------------

خاطرات زمستان را به بهار نیاور!


برفها آب شده بودند و دیگر خبری از سرمای زمستان نبود. فصل یخبندان تمام شده بود و کم کم اهالی دهکده شیوانا می توانستند از خانه هایشان بیرون بیایند و در مزارع به کشت وزرع بپردازند. همه از گرمای خورشید بهاری حظ می کردند و از سبزی و طراوت گیاهان لذت می بردند ...

در آن روز، شیوانا همراه یکی از شاگردان از مزرعه عبور می کرد. پیرمردی را دید که نوه هایش را دور خود جمع کرده و برای آنها در مورد سرمای شدید زمستان و زندانی بودن در خانه و منتظر آفتاب نشستن صحبت میکند.

شیوانا لختی ایستاد و حرفهای پیرمرد را گوش کرد و سپس او را کنار کشید و گفت:"اکنون که بهار است و این بچه ها در حال لذت بردن از آفتاب ملایم و نسیم دلنواز بهار هستند، بهتر است روایت یخ و سرما را برای آنها نقل نکنی! خاطرات زمستان، خوب یا بد، مال زمستان است. آنها را به بهار نیاور! با این حرف تو بچه ها نه تنها بهار را دوست نخواهند داشت بلکه از زمستان هم بیشتر خواهند ترسید و در نتیجه زمستان سال بعد، قبل از آمدن یخبندان همه این بچه ها از وحشت تسلیم سرما خواهند شد.

به جای صحبت از بدبختی های ایام سرما، به این بچه ها یاد بده از این زیبایی و طراوتی که هم اکنون اطرافشان است لذت ببرند. بگذار خاطره بهار در خاطر آنها ماندگار شود و برایشان آنقدر شیرین و جذاب بماند که در سردترین زمستان های آینده، امید به بهاری دلنواز، آنها را تسلیم نکند. پیرمرد اعتراض کرد و گفت :"اما زمستان سختی بود"

شیوانا با لبخند گفت:"ولی اکنون بهار است. آن زمستان سخت حق ندارد بهار را از ما بگیرد. تو با کشیدن خاطرات زمستان به بهار، داری بهار را نیز قربانی می کنی! زمستان را در فصل خودش رها کن!


-----------------------------------------------------------------------------------



ادامه مطلب
طبقه بندی: عمومی، 
برچسب ها: داستان،
ارسال توسط it01
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 13 مهر 1390

داستان

در سال 1989 زمین لرزه هشت و دو ریشتر بیشتر مناطق آمریکا را با خاک یکسان کرد و در کمتر از چند دقیقه بیش از سی هزار کشته بر جای گذاشت.در این میان پدری دیوانه وار به سوی مدرسه پسرش دوید اما با دیدن ساختمان ویران شده مدرسه شوکه شد.با دیدن این منظره دلخراش یاد قولی که به پسرش داده بود افتاد: پسرم هر اتفاقی برایت بیفتد من همیشه پیش تو خواهم بود و اشک از چشمانش سرازیر شد.

با وجود توده آوار و انبوه ویرانی ها کمک به افراد زیر آوار نا ممکن به نظر میرسید اما او هر لحظه تعهد خود به پسرش را به خاطر می آورد.
او دقیقا روی مسیری که هر صبح به همراه پسرش به سوی کلاس او می پیمودند تمرکز کرد و با به خاطر آوردن محل کلاس به آنجا شتافته و با عجله شروع به کندن کرد.دیگر والدین در حال ناله و زاری بودندو او را ملامت می کردند که کار بی فایده ای انجام میدهد.ماموران آتش نشانی و پلیس نیز سعی کردند او را منصرف کنند اما پاسخ او تنها یک جمله بود:آیا قصد کمک به مرا دارید یا باید تنها تلاش کنم؟؟؟

هشت ساعت به کندن ادامه داد.دوازده ساعت...بیست و چهار ساعت...سی و شش ساعت و بالاخره در سی و هشتمین ساعت سنگ بزرگی را عقب کشیده و صدای پسرش را شنید فریاد زد پسرم!جواب شنید :

پدر من اینجا هستم.پدر من به بچه ها گفتم نگران نباشید پدرم حتما ما را نجات خواهد داد.پدر شما به قولتان عمل کردید.

پدر پرسید وضع آنجا چطور است؟؟

ما 14 نفر هستیم ما زخمی گرسنه و تشنه ایم.وقتی ساختمان فرو ریخت یک قطعه مثلثی شکل ایجاد شد که باعث نجات ما شد.پسرم بیا بیرون.

نه پدر اجازه بدهید اول بقیه بیرون بیایند من مطمئن هستم شما مرا بیرون می آوریدو هر اتفاقی بیفتد به خاطر من آنجا خواهید ماند.




طبقه بندی: عمومی، 
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستانک زیبا، داستان پدر و پسر، داستانک پدر و پسر، زلزله، عشق پدر و پسر، راستانک خواندنی، زیبایی عشق پدر،
ارسال توسط یوسف خضری
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 7 مهر 1390
نصیحت لقمان حکیم به فرزندش ورژن خنده دار


پسرم! در تاکسی با تلفن همراه بلندبلند صحبت نکن

+++++++++++

پسرم! آنتی ویروس “بیت دیفندر” اوریجینال نصب کن. پول “رجیستر” به میزان ده سال را کنار گذاشته ام. با احتساب تورم جهانی و تحریم و نوسان بازار. مادرت جای آن را می داند

+++++++++++

پسرم! پیش از استخدام در اداره های دولتی ، “پاور پوینت” را فرابگیر.

+++++++++++

پسرم! پیامک های عیدنوروزت را همین الان بفرست

+++++++++++

پسرم! گوجه را از نارمک بخر، شنیده ام ارزان است.


ادامه مطلب
طبقه بندی: جوک و اس ام اس و په نه په، 
برچسب ها: اس ام اس، اس ام اس جدید، اس ام اس جک مرداد 90، اس ام اس مرداد 90، اس ام اس شهریور 90، اس ام اس جک جدید شهریور 90، جک جدید، جک جدید شهریور 90، اس ام اس شهریور 1390، پیامک، عاشقانه، بسیار، زیبا سرکاری، حال، مرداد، ماه، اس ام اس خنده دار، اس ام اس جالب، اس ام اس سرکاری 90، اس ام اس مرداد 90 داستان و مطالب طنز، داستان طنز، داستان فلسفی، داستان عاضقانه، داستان، سخن بزرگان، کوروش کبیر، دکتر شریعتی، بدنسازی، آموزش، عکسهای جالب،
ارسال توسط it01
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 7 مهر 1390
معلمی از نهضت سواد آموزی به منطقه آمده بود. بعد از تقسیم نیرو به واحد ما ملحق شد. مثل آبی که دنبال گودال می گردد، اینجا و آنجا در پی برادران بی سواد بود تا کلاس نهضت را برایشان دایر کند . چند نفر جمع شدیم. روز اول پرسید:« در میان دوستان کسی هست که خواندن و نوشتن بداند؟»
یک نفر دست بلند کرد. از او خواست بیاید پای تخته سیاه. آمد. گفت: « بنویس نان .»
او کمی گچ را در دستش پایین بالا کرد. معلوم بود نمی داند. مکثی کرد و پرسید:« آقا نان بربری یا لواش؟»
همه خندیدند. گفت :« برو بنشین تا بگویم بربری یا لواش !»



طبقه بندی: جوک و اس ام اس و په نه په، 
برچسب ها: اس ام اس، اس ام اس جدید، اس ام اس جک مرداد 90، اس ام اس مرداد 90، اس ام اس شهریور 90، اس ام اس جک جدید شهریور 90، جک جدید، جک جدید شهریور 90، اس ام اس شهریور 1390، پیامک، عاشقانه، بسیار، زیبا سرکاری، حال، مرداد، ماه، اس ام اس خنده دار، اس ام اس جالب، اس ام اس سرکاری 90، اس ام اس مرداد 90 داستان و مطالب طنز، داستان طنز، داستان فلسفی، داستان عاضقانه، داستان، سخن بزرگان، کوروش کبیر، دکتر شریعتی، بدنسازی، آموزش، عکسهای جالب، اس ام اس سرکاری جدید، اس ام اس/sms سرکاری، اس، ام، ا، م، س، s، m، sms، سر، کاری، سرکاری، sms سرکاری، اس ام اس س،
ارسال توسط یوسف خضری
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 7 مهر 1390
ارسال توسط یوسف خضری
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 7 مهر 1390
سلام! بدون هر گونه مقدمه چینی باید بگم که اصولاً من نوزاد بدشانسی هستم. یه چیزی تو مایه های دالتون ها توی کارتون لوک خوش شانس. البته باید بگم که اونا در مقابل من برای خودشون یه پا لوک خوش شانسن. شاید فکر کنید که من از اون دسته نوزادانی ام که چون دختر خاله ام مای بی بی چیک چیک خریده و من فقط ساده شو دارم احساس بدشانسی مفرط می کنم، ولی باید بگم که سابقه بدشانسی من به دوران جنینی و حتی قبل از اون برمی گرده.
اصلاً بذارید از اول شروع کنم: از ماجراهای جنینی و حلق آویز شدن توسط طناب دار( منظور بند ناف مشترک میان بنده و والده محترمه) که بگذریم، می رسیم به لحظه تاریخی تولد که با شور و شوق در حال گذراندن دوران نقاهت در داخل شکم والده محترمه بودیم که یهو بدون هیچ مقدمه چینی قبلی پا به عرصه وجود نهادیم!( فعل جمع که به کار بردم فقط به خاطر احترامه نه این که فکر کنید من دو قلو بودم!)

پا به عرصه وجود نهادن همانا و قطع شدن برق همانا. همین که به دنیا اومدم به علت خاموش شدن وسایل گرمازای برقی، اون هم توی اوج زمستون به شدت مثل بستنی قیفی یخ زدم. برای این که یخ تنم آب بشه و به قول غیر معروف اظهار وجودی بکنم، تصمیم گرفتم که بزنم زیر گریه. ( ولی مثل این که گریه زد زیر ما!) همین که دهن مبارکم رو باز کردم که یه اوه اوه حسابی سر بدم، جناب شخص شخیص پرستار به شدت با کف گرگی کوبید توی دهن مبارکم و تمام دندونای نداشته ام ریختن توی دهنم، جوری که حتی نمی شد با خاک انداز جمعشون کرد. بعداً فهمیدم که خانم پرستار می خواسته بزنه به پشتم که چون برق نبوده محکم کوبیده توی دهنم. خلاصه بعد از این که با هزار دنگ و فنگ از بیمارستان مرخص شدیم به خانه مادربزرگ رفتیم. این که می گم دنگ و فنگ، ماجراش اینه که رئیس بیمارستان می خواست از من به خاطر قدم شومی که داشتم شکایت کنه چون با به دنیا آمدن من، برق که قطع شده بود هیچ، موتور برق اضطراریشون هم خراب شده بود. برای همین بیشتر بیماراشون فلنگو بسته و رفته بودن اون دنیا. این که چه طوری از دستشون خلاص شدیم دیگه بماند.
به هر حال شب اول چون هیچ گونه شیری در کار نبود، بستگان محترمه لطف کردند و این قدر آب قند به خوردم دادند که احساس می کردم یه کله قند هستم و همه رو به شکل قند شکن می دیدم. تازه مگه بدشانسی من به همین جاها ختم می شد؟ نصف شب چون هوا به شدت ابری بود و توی جام حسابی سیل اومده بود بنای گریه کردن رو گذاشتم که از صدای گریه های من مادربزرگم بیدار شد. اون هم چه بیدار شدنی! چون فکر می کرد که من گرسنمه با چشمهای خواب آلود و در حالی که داشت خواب هفت پادشاه رو می دید قاشق قاشق آب قند رو توی صورت مبارکم خالی می کرد و صبح وقتی همه از خواب ناز بیدار شدن تا نوزاد خوشگل و خوش قدم رو نگاه کنن و صورت ماهشو ببوسن، چیزی جز یه توپ سیاه لرزان، که همانا یک کوه مورچه بودند که داشتند روی صورت بنده موج مکزیکی می رفتند، ندیدند. مورچه ها هم از این که صبحانه ای به این خوشمزگی گیرشان آمده بود در پوست خودشان نمی گنجیدند و کم مونده بود که مثل ذرت بو داده از خوشحالی بترکند.( مورچه بو داده رو تصور کنید!)
روز بعد به خانه خودمان نقل مکان کردیم چون مادرم فکر می کرد که من دیگه اونجا امنیت جانی ندارم. بعد خودش رفت تا یخ حوض رو بشکنه و لباس چرکای من رو توش بشوره. من هم که هی فرت و فرت اظهار وجود می کردم یهو گریه ام گرفت. همین که شروع کردم به گریه، مادرم به خواهرم که تنها دو سال قبل از من قدم مبارکش رو به این دنیا گذاشته بود گفت: این بچه رو ساکت کن! و آخرین چیزی که دیدم این بود که یه بالش گنده به طرف دهن مبارکم فرود اومد و بعد فریاد پیروزمندانه خواهرم در گوشم پیچید که می گفت: مامان ساکتش کردم! در حال حاضر هم در بیمارستان سوانح و خفگی(!) در حالت کما به سر می برم. دیروز مادر و پدرم اومدن و گفتن که حاضرن اعضای بدن نوزاد سه روزه شونو اهدا کنن ولی دکتر گفت: مورچه چیه که کله پاچه اش چی باشه؟ راستی امروز پنجمین روز از تولدمه، دیروز از کما خارج شدم. تا چند دقیقه پیش هم داشتم خواب می دیدم که دارم روی پوشکم اسکیت سواری می کنم. در حال حاضر هم دارم به بخت بدم فکر می کنم که سه روز از عمرم بی خودی تلف شد!( این هم یه جور بد شانسیه دیگه!)



طبقه بندی: جوک و اس ام اس و په نه په، 
برچسب ها: اس ام اس، اس ام اس جدید، اس ام اس جک مرداد 90، اس ام اس مرداد 90، اس ام اس شهریور 90، اس ام اس جک جدید شهریور 90، جک جدید، جک جدید شهریور 90، اس ام اس شهریور 1390، پیامک، عاشقانه، بسیار، زیبا سرکاری، حال، مرداد، ماه، اس ام اس خنده دار، اس ام اس جالب، اس ام اس سرکاری 90، اس ام اس مرداد 90 داستان و مطالب طنز، داستان طنز، داستان فلسفی، داستان عاضقانه، داستان، سخن بزرگان، کوروش کبیر، دکتر شریعتی، بدنسازی، آموزش، عکسهای جالب، اس ام اس سرکاری جدید، اس ام اس/sms سرکاری، اس، ام، ا، م، س، s، m، sms، سر، کاری، سرکاری، sms سرکاری، اس ام اس سرکاری، جوک، جوک سرکاری، لطیفه، لطیفه سرکاری، حالگیری، اس ام اس حالگیری،
ارسال توسط یوسف خضری
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 7 مهر 1390
بنده روزی دل به دریا می زنم
آستین را نیز بالا می زنم
می كنم با خواب تسویه حساب
فاكتورش را دولا پهنا می زنم
با کمی اندیشه كار و تلاش
طرح خوشبختی فردا می زنم
همتی بایسته می گیرم به كار
یك سری تا عرش اعلا می زنم
خشت اول می گذارم بر زمین
شعبه ای هم در ثریا می زنم
دفتر خوشبخی آینده را
می گشایم ، زیرش امضا می زنم
توپ غم گر شیشه دل را شكست
من به آن یك شوت زیبا می زنم
زندگی را سینه استپ می كنم
یك گل فنی به دنیا می زنم
كامیابی پشت در آماده است
می گشایم در ، بفرما می زنم
قورت دادن كار خیلی مشكلی است
پنبه قورباغه ها را می زنم
چرخ گردون بر مرادم گر نرفت
خود سوارش می شوم پا می زنم
تا طرف هم بنده را باور كند
یك سری هم آن طرف ها می زنم!
**
برو ادامه مطلب


ادامه مطلب
طبقه بندی: جوک و اس ام اس و په نه په، 
برچسب ها: اس ام اس، اس ام اس جدید، اس ام اس جک مرداد 90، اس ام اس مرداد 90، اس ام اس شهریور 90، اس ام اس جک جدید شهریور 90، جک جدید، جک جدید شهریور 90، اس ام اس شهریور 1390، پیامک، عاشقانه، بسیار، زیبا سرکاری، حال، مرداد، ماه، اس ام اس خنده دار، اس ام اس جالب، اس ام اس سرکاری 90، اس ام اس مرداد 90 داستان و مطالب طنز، داستان طنز، داستان فلسفی، داستان عاضقانه، داستان، سخن بزرگان، کوروش کبیر، دکتر شریعتی، بدنسازی، آموزش، عکسهای جالب، اس ام اس سرکاری جدید، اس ام اس/sms سرکاری، اس، ام، ا، م، س، s، m، sms، سر، کاری، سرکاری، sms سرکاری، اس ام اس سرکاری، جوک،
ارسال توسط it01

دوستان گلم این مطلب فقط جنبه طنز داره لطفا جو گیر نشوید .....


چند دستور العمل مجرب:


سر نمکدونو نیمه باز کنید بذارین سرسفره..

هرکسی رو دیدین خواست بره سفر ، سوزن هر چهار چرخشو نیمه باز کنید که آروم آروم بادش خالی بشه ..

هرجا قفلی دیدین چوب کبریت تو سوراخ کلیدش فرو کنین، چسب دوقلو هم بد نیست..

بندکفشای همسایه هاتونو گره بزنین ..

به بالای پشت بام رفته ودیش همسایه رو با تمام قدرت بچرخانید..

هنگام بیرون رفتن از خانه فیوز برق همسایه ها را بپرانید ..

کفشهای همسایه رابه دم در همسایه دیگر انتقال دهید..

تو کلاس قبل از اومدن بچه ها جلوی میز معلم روغن بریزید .

هنگام راه رفتن سعی کنید پشت کفش مردم رو با نوک کفشتون بزنید. هر چه بیشتر کفش مردم رو از پا در بیارید،
امتیاز بیشتری می گیرید.



ادامه مطلب
طبقه بندی: جوک و اس ام اس و په نه په، 
برچسب ها: جک جدید شهریور 90، جک جدید، اس ام اس شهریور 1390، پیامک، عاشقانه، بسیار، زیبا سرکاری، حال، مرداد، ماه، اس ام اس خنده دار، اس ام اس جالب، اس ام اس سرکاری 90، اس ام اس مرداد 90 داستان و مطالب طنز، داستان طنز، داستان فلسفی، داستان عاضقانه، داستان، سخن بزرگان، کوروش کبیر، دکتر شریعتی، بدنسازی، آموزش، عکسهای جالب، اس ام اس سرکاری جدید، اس ام اس/sms سرکاری، اس، ام، ا، م، س، s، m، sms، سر، کاری، سرکاری، sms سرکاری، اس ام اس سرکاری، جوک، جوک سرکاری، لطیفه، لطیفه سرکاری، حالگیری، اس ام اس حالگیری، sms حالگیری، جمله، جملات، جمله برای حال گیری، جملاتی برای حال گیری، جدید، طنز، جوک جدید، سرکار، ی، sms خنده،
ارسال توسط it01
ارسال توسط it01
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 7 مهر 1390

وجه : مطالب این پست کاملا جنبه طنز دارد

و از مطالب بی ادبانه و توهین آمیز مبراست

( چه دختر و چه پسر کاملا محترم هستند)

چرا روان درمانی مردها کمتر از زنها طول میکشه؟

معمولا” باید در روان درمانی به دوران کودکی بازگشت و مردها همیشه در همون دوران به سر می برند!

.

.

.

ببین خانوم ، تو روزنامه نوشته که مردها به طور متوسط در روز از پانزده هزار کلمه برای

صحبت کردن استفاده میکنند ولی زنها از سی هزار کلمه . دیدیت ثابت شد شما زنها

بیشتر حرف میزنین تا ما مردها؟ خانم : هیچ هم همچنین چیزی نیست . فوقش ثابت

شده که ما هر حرف رو باید دو بار بزنیم تا توی مخ شماها فرو بره …! ببخشید چی

گفتی؟؟





.

.

.

مرد به خدا می گه: چرا زن رو زیبا آفریدی ؟

خدا می گه: واسه اینکه تو دوستش داشته باشی

دوباره می پرسه پس چرا ناقص العقله ؟

خدا هم درجواب میگه:

واسه این که تورو دوست داشته باشه !!!

.

.

.

فالگیر : فردا شوهرتون میمیره

زن : اینو که خودم میدونم . بهم بگو گیر پلیس می افتم یا نه؟

.

.

.

نازک ترین کتاب دنیا : چیز هایی که مردان در مورد زنان میدانند!!!دخترا بالا میرند !!!

.

.

.

وقتی یه زن میبینه که شوهرش داره زیکزاک تو حیاط میدوه باید چیکار کنه؟

هیچی ، باید بهتر هدف بگیره و به شلیک کردن ادامه بده

.

.

.

به پنجاه تا مرد در ته اقیانوس چی میگن؟

یک شروع خوب !!!


ادامه مطلب
طبقه بندی: جوک و اس ام اس و په نه په، 
برچسب ها: اس ام اس، اس ام اس جدید، اس ام اس جک مرداد 90، اس ام اس مرداد 90، اس ام اس شهریور 90، اس ام اس جک جدید شهریور 90، جک جدید، جک جدید شهریور 90، اس ام اس شهریور 1390، پیامک، عاشقانه، بسیار، زیبا سرکاری، حال، مرداد، ماه، اس ام اس خنده دار، اس ام اس جالب، اس ام اس سرکاری 90، اس ام اس مرداد 90 داستان و مطالب طنز، داستان طنز، داستان فلسفی، داستان عاضقانه، داستان، سخن بزرگان، کوروش کبیر، دکتر شریعتی، بدنسازی، آموزش، عکسهای جالب، اس ام اس سرکاری جدید، اس ام اس/sms سرکاری، اس، ام، ا، م، س، s، m، sms، سر، کاری، سرکاری، sms سرکاری، اس ام اس سرکاری،
ارسال توسط it01
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 7 مهر 1390
ارسال توسط it01
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  

آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا شما اهل شهرستان بوکان (بوکانی) هستید؟



صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic